24 اسفند 1388

شورا از منظر امام خميني (ره)

شورا از منظر مقام معظم رهبري

رهنمودهاي مقام معظم رهبري

گزيده سخنان امام و رهبري

آلبوم تصاوير

 جستجو در پايگاه:
 

معرفي شورا

دبيرخانه شورا

مصوبات شورا

پژوهشهاي فرهنگي

نهادهاي فرهنگي

نقشه پايگاه

صفحه اصلي > معرفي شورا > در محضر ولايت > شورا از منظر امام خميني (ره) > ديدار با اعضاي شورا

بيانات امام خميني (ره) در ديدار با اعضاي شوراي عالي انقلاب فرهنگي   19/9/1364

بسم الله الرحمن الرحيم

افرادي كه از دانشگاه در مي آيند يا مخرب يك كشوري هستند يا سازنده ي آن

من قبلاً تشكر كنم از همه ي آقاياني كه تشريف آوردند اين جا از نزديك خدمت شان برسيم. و من الان بايد بگويم كه اطمينان دارم كه با اين جمعيتي كه الان، اعضاي محترمي كه الان هستند در شورا، ديگر نگراني نسبت به دانشگاه هاو ان شاء الله ساير چيزها نباشد. مع ذالك البته مسأله چون خيلي مهم است و سرنوشت انقلاب اسلامي بسته به ا وست بقايش. از اين جهت بايد هميشه اين حساسيت را داشت اين طور نيست كه در همه ي امور بايد حساس بود، اما فرق است ما بين آني كه ادامه بايد اين حساسيت پيدا بكند. يك چيزهايي كه حل مي‍شود، چيز مهمي نيست و بحمدالله خوب است وضع، و جهات سياسي‍اي كه در دنيا هست، آنها هم حل مي‍شود مثلاً ما جنگ داريم، جنگ چيز مهمي نيست حل مي‍شود انشاءالله، چيزهايي است حساس بايد بود. اما مسأله  دانشگاه يك مسأله فوق العاده است كه اين افراد كه از دانشگاه در مي‍آيند يا مخرب يك كشوري هستند يا سازنده آن كشور هستند، و در كشور ما، يا رو به اسلام مي‍برند ما را، يا منحرفش مي كنند. اين از چيزهايي است كه از دانشگاه مي‍آيد اين كار، چنانچه از حوزه‍هاي علميه مي‍آيد اين كار، از اين جهت خيلي مهم است اين امر. در انقلاباتي كه در عالم واقع مي‍شود يا در شورش ها يا در كودتاها، يكي انگيزه ‍اش، يكي محتوايش، اينها سه امري است كه بايد به آن توجه كرد. خودشان، خود انقلابات يا خود اينها شبيه به هم ‍اند، يا شورش است يا كودتا با انقلاب، صورتاً مثل انسان‍ها مي ماند كه همه صورتشان مثل هم هست اما معناشان فرق با هم دارد. انگيزه ها مهم است و محتواها. گاهي وقت ها انگيزه خوب است، محتوا خوب نيست، گاهي وقت ها محتوا خوب است، انگيزه درست نيست. ممكن است يك نفر حالا، (حالا نسبت به يك نفر عرض مي كنم) يك نفر آدم با يك انگيزه ي خوبي بخواهد يك كار خوبي به نظر خودش انجام بدهد و او بد باشد، اين آدم مُصاب است لكن كارش خلاف است يك اشخاصي مي‍شود كه يك كارهاي خوبي انجام مي دهند با انگيزه ي بد. مثلاً يك كسي كشف يك چيزي مي‍كند و انگيزه‍اش بد است براي اين كار و كارش خوب است، يك وقت هم هر دو خوب هستند. انقلاب فرهنگي هم همين جور است كه يك انقلابي است كه تحول است از يك حالي به حال ديگر، نه پيشبرد همان چيزي است كه هست. چنانچه انقلاب جمهوري اسلامي در كل هم همين طور است، يك انقلاب شد به توسط مردم، يك انگيزه ي انقلاب بود و يك محتواي انقلاب، اميدوارم كه انگيزه ي انقلاب در مردم الهي باشد. اما در انقلابات ممكن است كه ما خود انقلاب بكنيم، يك حكومتي را برداريم يك حكومت ديگر براي خودمان درست كنيم، خودمان مي‍خواهيم به يك نوايي برسيم، كار نداريم ببينيم چه بشود. اين چه محتوايش خوب باشد، چه محتوايش بد باشد براي ما فايده ندارد، براي اين كه مي‍خواهد تشكيل بدهد. وقتي انگيزه اش اين است كه فقط به دستش بيايد يك قدرتي، بخواهند قدرتمند باشند، او سابقي بوده، ما آن قدرت را از او بگيريم، خودمان بگيريم. اين با او نسبت به اصل مسأله‍ انگيزه، فرقي ندارد؛ يعني يك حكومتي رفته است، يك حكومت ديگري هم آمده است، هر دويشان هم مثل هم هستند، مثل ساير كودتاها مي‍ماند كه در دنيا واقع مي شود، اين فرقي با هم ندارد. يك وقت اين است كه يك قيام مي‍شود، يك نهضتي مي‍شود براي يك كار خوبي امّا الهي نيست از باب اين كار خوب است براي ملتمان خدمت بكنيم، كار خوب است و فلان، اين ممكن است ارج بدهد اما آني كه مقصود است، نيست. آني كه مقصود است اين است كه انسان در كارهايش، چه در تشكيل حكومتش، چه در انقلاب فرهنگيش، چه در انقلابات ديگرش، نظرش اين باشد كه يك كار الهي كرده باشد، اين پيش خدا ارزش دارد مثل انبياء، انبياء كارشان به واسطه اين ارزش داشت، نه براي عمق كارشان و عرض مي‍كنم كه سعه ‍ي كارشان، حكومتشان زياد باشد، كم باشد، فرقي نمي‍كند. اين انبيا، آني كه هيچ نتوانسته كار بكند با آني كه خيلي كارها كرده هر دو در انگيزه مثل هم هستند؛ يعني هر دو مي‍خواستند كه يك كاري براي خدا بكنند و پيش خدا مأجورند و هر دو مأجور هستند، يكي موفق شده، يكي موفق نشده است. آن ديگر دست خود اين نبوده، موفق نشده است و در انقلابات فرهنگي، آني كه براي شما فايده دارد. (يك وقت براي مملكت فايده دارد، يك وقت براي دانشجوها فايده دارد، يك وقت براي شما آقايان) آني كه براي شما فايده دارد اين است كه انگيزه ‍تان اين باشد كه اين دانشگاه را ببريد طرف اسلام، الهي ‍اش كنيد. هر درسي مي خواهند بخوانند مانع ندارد، درس‍هايي كه چيز است، اسلام با همه ي چيزها، الا بعضي از درس‍ها استثنا كرده، با همه موافق است، اما آني كه براي ما فايده دارد اين است كه ما بخواهيم همين اسلامي بودن را الهي اش كنيم، بخواهيم الهي باشد اين كار ما، براي خدا كاربكنيم، اين براي خودتان فايده دارد، موفق بشويد فايده دارد، موفق هم نشويد فايده دارد. و اگر اين انگيزه شد مسلماً دنبال اين هستيد كه كار خوب باشد، وقتي انگيزه الهي شد، ديگر نمي‍شود اين كار كه انسان انگيزه اش الهي باشد و دنبال اين باشد كه خودش يك راهي باز كند، حالا چي شد، هر چي شد، شد. اين قهراً خواهد اين طور شد كه وقتي كه انگيزه براي خدا شد، دنبال اين است كه اين كار را انجام بدهد و به طوري كه خدا پسند باشد، از اين جهت در اين كار موفق است. اگر موفق نشد در انجام و نتوانست انجام بدهد، خوب! قصور قدرتش است، قدرت نداشته بيشتر از اين. اما پيش خدا اين ارزشش با آن كسي كه قدرت داشته مثل هم مي‍ماند.

اين «من» را اگر انسان زير پا گذاشت و «او» شد، اصلاح مي كند همه چيز را

بنابراين آني كه براي انسان ارزش دارد، ارزش انساني و روحاني دارد، ارزش الهي دارد، اين است كه اين انگيزه را حفظش بكند كه براي خدا اين كار را بكند. مي‍خواهيد تربيت كنيد اطفال مردم را براي خدا؛ مي‍خواهيد تربيت كنيد جوان هاي مردم را براي خدا؛ مي‍خواهيد تربيت كنيد ملت را براي خدا؛ مي‍خواهيد حكومت كنيد، براي خدا حكومت كنيد، همان حكومتي كه انبيا مي كردند خوب! موسي هم حاكم بود، پيغمبر هم حاكم بود، علي هم حاكم بود. از آن طرف، چيزهاي مفسد هم حاكم هستند صورت مثل هم مي‍ماند- الا در بعضي جهات – انسان ها صورت هايشان يكي هست و مثل هم مي‍ماند همه، يك وضع دارند گاهي اگر يك وضع اختلاف داشتند، وضع جسماني و حيواني است ديگر. آن چيزي كه فرق مي‍گذارد ما بين اينها، آن معنايي است كه در آنها هست و مهم آن انگيزه ي الهي است كه برگردد همه چيز به خدا. خدا هم كه انبيا را فرستاده، مقصد اصلي اين نبوده كه حكومت بكنند، مقصد اصلي اين نبوده است كه نظام ايجاد كنند، مقصد اعلا اين نبوده كه عدالت اجتماعي ايجاد كنند مقصود اعلا اينها نيست، اما اينها مقصد است، بعضي‍هايش مقصد است. البته عدالت، اجراي عدالت يك مقصدي است، عدالت الهي را بخواهيد اجرا كنيد لله تعالي، مقصدي است بخواهيد عدالت الهي را ايجاد كنيد برا ي خاطر اين كه مشهور بشويد به اين كه آقا چه آدم خوبي است، دارد چي مي شود، اين براي خودتان بد است، واقعش خوب است. براي مردم آن وقت خوب است. بعضي چيزها براي هر دو خوب است اگر موفق بشويد هم اين معنا را درست بكنيد كه انگيزه، انگيزه الهي و خدايي باشد، نه براي خودم يك كاري مي‍خواهم بكنم، براي خدا مي خواهم يك كاري بكنم براي ملت هم نيست، براي خداست، اگر اين طور باشد موفقيد در كارتان راجع به اين جهت. در آن كار اگر هم – به حسب قاعده موفق خواهيد شد در آن كار هم- اگر هم خداي ناخواسته يك وقت چيزهايي آمد پيش، موانعي آمد پيش، نتوانستيد موفق بشويد، اين ديگر قدرت نداشتيد، خدا هم از شما قبول دارد، بيشتر از قدرت از شما نمي خواهد. بنابراين ، اين انگيزه را بايد ما حفظ بكنيم. يك كسي ممكن است درس بخواند، درس الهي بخواند، توحيد بخواند، عرفان بخواند و جهنم برود. ديگران از استفادة از او توي بهشت بروند، اين براي اين كه خودش انگيزه ي باطل داشته باشد جهنم برود. يك كسي مي خواهد درس بخواند براي اين كه مثلاً فلان منصب را پيدا كند، آقاي محله بشود، آقاي شهر بشود، آقاي يك مملكت بشود، آقاي دنيا بشود. يك كسي مي‍خواهد درس بخواند براي اينكه خودش معروف بشود، در اين جاها، در اين ده، در اين شهر معروف بشود همه اش برگشت به اين است كه يا خودم يا خدا، يا من يا او، و اين «من» را اگر انسان زير پا گذاشت و «او» شد، اصلاح مي‍كند همه چيز را. و در همه  امور اقطار كارها اين طوري است كه فرق ما بين اين كه اين كار يك كاري است الهي، آدم خودش بايد فكرش را بكند، گاهي وقت ها خود انسان هم در اشتباه است لكن بايد فكر كند حالا اين كاري كه من دارم مي‍كنم و اين قدر، خوشحالم براي اين كه براي خدا اين كار را كرده ام، اگر يك كسي بهتر از من اين كار را انجام بدهد، حاضرم كه اين را به او بدهم و خوشحال تر هم بشوم براي اين كه او بهتر كار مي‍كنديا نه، اگر اين جا آدم فهميد كه نه، اينطور نيست، حاضر نيست اين كار را، بداند اين خدايي نبوده (صرف خدايي) اخلاص نبوده در آن. آني كه براي ما فايده دارد اخلاص است كه براي خدا هم كار بكنيم، خدا هم احتياجي به هيچ چيز ندارد. احتياجي به اخلاص ما ندارد، خدا مي‍خواهد كه، ميل دارد، يعني ميل به آن معنايي كه ديگران دارند نه، انبيا را فرستاده كه تربيت كنند، مردم را نجات بدهند، نجات مردم هم به اين است كه دنبال انبيا باشند و انگيزه هايشان هم انگيزه انبيا باشد. نمي توانيم به آن قدر، به هر اندازه‍اي كه مي توانيم. البته ما نمي توانيم انگيزه‍اي كه حضرت امير دارد ما داشته باشيم، اين معلوم است كه ما نمي توانيم. اما مي توانيم كه يك انگيزه هايي داشته باشيم كه مشابه او باشد، برويم طرفِ آن طرف.

دانشگاه را بايد رو به خدا و معنويت ببريد و همه ي درس‍ها هم خوانده بشود

گزيده سخنراني حضرت امام خميني در سال 64

دانشگاه را بايد شما رو به خدا ببريد، روبه معنويت ببريد و همه درس ها هم خوانده بشود، همه  درس ها براي خدا خوانده بشود . اگر اين را توانستيد كه شما براي اين كار برويد و اين كار را بكنيد در كارتان موفقيد،چه برسيد به مقصدتان، چه نرسيد به مقصدتان . يا اگر براي خودتان باشد ممكن است كار، بسيار عالي باشد اما براي ديگران نفع دارد، براي شما نفع ندارد، گاهي براي شما ضرر دارد؛ براي ديگري نفع دارد، براي شما ضرر دارد و گاهي براي شما نفع دارد، براي ديگران ضرر دارد. شما مي ‍خواستيد يك كار خوبي بكنيد نشده است و كار بد شده است، اما شما مي ‍خواستيد خوب انجام بدهيد. اين معنا را بايد هميشه در ذهنمان باشد و توجه به اين داشته باشيم تا موفق در امور باشيم. در هر كاري موفق بشويم . من ادعا نمي كنم كه امثال من يك همچو چيزي هستيم، نه؛ ما آدم هاي ناقصي هستيم، بايد برويم تحصيل كنيم، تحصيل كمال بكنيم. اما مردم بودند در بين شان كه يك همچو اشخاصي بودند، لااقل ما مي‍دانيم انبيا بودند، اولياي خدا بودند كه اين جور بودند، براي او بوده هر چه كار كردند، نه اين است كه براي حكومت بوده است يا براي چي بوده. مي‍ رفتند دنبال حكومت براي اين كه از دست جائرين بگيرند، فشار مي‍آوردند كه از دست جائرين بگيرند، لكن نه از دست جائرين بگيرند كه خودشان حاكم باشند، از دست جائرين مي گيرند كه عدالت الهي را اجرا بكنند . اين كار، كار انبيا بوده، عدالت الهي را مي‍خواستند ايجاد كنند لله تعالي. از اين جهت كه لله تعالي بوده است و خالص بودند آنها، الهي بودند خودشان، كارهايشان اين طوري بوده ما ناقصيم، ما اعتراف مي كنيم پيش خدا كه ما ناقصيم، تا آخر هم نمي توانيم اين طور كمال را پيدا بكنيم. اما بايد فكر باشيم كه، دنبال اين معنا باشيم، همچو نباشد كه پشت بكنيم به اين معاني، دنبال اين معنا باشيم كه ما يك كاري كه مي كنيم براي خدا باشد، و من اميدوارم كه موفق بشويد وقتي كه يك همچو انگيزه‍ اي باشد، حتي در آن كارهايي كه پيشتر نمي توانستيد انجام بدهيد با اين انگيزه انجام بدهيد، با اين انگيزه اي كه عرض مي كنم قدرت به انجام پيدا بكنيد. خدا تأييد مي كند يك همچو انگيزه اي را، يك همچو كاري را تأييد مي‍كند خداي تبارك و تعالي. چنانچه ديديم كه انبيا با دست خالي مي ‍آمدند كارهاي بزرگ مي‍كردند. پيغمبر اكرم(ص) چي بود؟ خوب يك شباني بود در مكه، همه با او مخالف بودند و اذيتش هم مي‍كردند و چه مي كردند منتها چيزي بود، اما اين يك شبان باشد يك همچون كاري كرد كه حالا دنيا را اين طور كرده. حضرت عيسي هم همين طور، حضرت موسي هم يك شبان بود آن هم اين طور، حضرت ابراهيم هم همين طور، يكي بودند اينها خودشان، لكن جمع بودند، يك ملت بودند هر يكي شان، يعني همه چيز داشتند و عمده همان است كه نقطه اتكا خدا بوده است، براي خدا بوده، حركت براي خدا، سير الي الله تعالي بوده، سيرالي الله تعالي چون بوده است، هر كاري مي‍كردند الهي بوده؛ ناهار هم مي ‍خوردند الهي بوده، نماز هم مي ‍خواندند الهي بوده، جنگ هم مي‍كردند الهي بوده.

من اميدوارم كه ما دنبال اين مسأله باشيم و من مطمئنم كه شما آقايان ان شاءالله موفق هستيد در اين كاري كه داريد انجام مي‍دهيد و هميشه هم حساس باشيد در آن، هيچ وقت خيال نكنيد كه نه، تمام شد مسأله. دانشگاه جوري است كه نظرهاي فاسد دنبالش است به اين كه يك كار خلافي بشود در آن، دنبالش است موفق ان شاءالله نشوند. و هميشه بايد انسان حساس باشد كه نگذارند اين سنگري كه مي تواند همه چيز را درست كند و مي‍شود كه همه چيز را به هم بزند، يك وقت از دست تان اين سنگر چيز بشود، يك خللي در آن واقع بشود. من هم دعا گوي شما هستم و اميدوارم كه هميشه موفق و مؤيد و منصور باشيد و هميشه براي اين ملت و براي خدا خدمت بكنيد.

والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته


كليه حقوق اين پايگاه متعلق به دبيرخانه شوراي عالي انقلاب فرهنگي مي باشد. شرايط استفاده

ارتباط با مدير پايگاه: webmaster@iranculture.org