بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى
در ديدار اعضاى شوراى عالى انقلاب فرهنگى
26/09/81
بسم الله الرحمن الرحيم
از ملاقات دوستان خرسندم و حضور در جمع شما را مغتنم
ميشمارم. يكي از جلساتي كه هميشه براي بنده مطلوب بوده است،حضور درچنين جمع فرهنگي
و داراي مسؤوليتهاي فرهنگي است. همچنين تشكر مي كنم از اين كه دوستان اين مسؤوليت
را جدي گرفتند و ادامه دادند و اهميت آن را كاملاً مي دانند؛ بخصوص تشكر مي كنم از
دبيرخانه و آقاي دكتر كي نژاد به خاطر زحماتي كه ميكشند.
مطلب اولي كه ما عرض مي كنيم، اين است كه اين مجموعه در
كشور بي بديل است. در مديريت راهبردي فرهنگي، ما به غير از اين مجموعه، هيچ مركزي
را دركشور نداريم. بخشهاي مختلف، چه دولت، چه مجلس، چه حتي مجمع تشخيص مصلحت ـ همان
طور كه اشاره كردند ـ وظايفي دارند؛ اما هيچكدام وظيفهاي را كه اين شورا بر عهده
دارد و الان در قالب شرح وظايف و مواد و بندهاي گوناگون تدوين شده است، بر عهده
ندارند؛ بنابراين مركز بي بديلي است. اين جا را در واقع بايد اتاق فرمان فرهنگي
كشور يا ستاد عالي فرهنگي و علمي دستگاههاي كشور ـ اعم از دستگاههاي فرهنگي و
ساير دستگاهها ـ و مركز مهندسي فرهنگي كشور به حساب آورد.
سياستها يك مسألهي ديگر است. اگر چه در باب سياستها من
قبلاً به دوستان گفته ام كه مجمع تشخيص، مسؤول سياستهاست؛ ولي اين، شوراي عالي
انقلاب فرهنگي را بركنار نمي كند از نگاه بلند مدتي كه به آيندهي فرهنگي كشور دارد
و تصميمي كه در اين زمينه ميتواند بگيرد و به عنوان يك مجموعهي كارشناسي زبده و
ناب كه صددرصد فرهنگي است، به مجمع تشخيص مصلحت كمك كند و آن را به سمت سياستي كه
بايد به صورت رسمي به دستگاهها ابلاغ شود، هدايت كند. علاوه بر اين، غير از
سياستگذاري به آن معنا، كار ديگر شورا، مهندسي فرهنگ كشور است. فرهنگ كشور كلاً به
يك نظم و جهتگيري و جهت يابي و انسجام بخشهاي گوناگون دولتي و غيردولتي در باب
فرهنگ احتياج دارد؛ و در اين جاست كه اين مقوله ميتواند تأمين شود؛ نه در كميسيون
دولت، نه در كميسيون مجلس و نه در هيچ جاي ديگر، اين مقصود عملي نيست. بنابراين
جايگاه شورا كاملاً بي بديل است. البته امام بزرگوار جايگاه معنوي والايي به اين
شورا دادند و تاكنون اين شورا تأثيرات بزرگي گذاشته و كارهاي خوبي هم صورت گرفته
است. هم گزارشي كه از دبيرخانه ي شورا آمده بود و هم گزارشي كه دوستان ديگر دادند،
من آنها را نگاه كردم؛ مصوبات خوبي بوده و بحثهاي خوبي شده؛ هر چند نواقصي هم وجود
دارد كه بايد آنها را برطرف كرد. البته نواقص تا ابد هم برطرف نمي شود؛ چون جادهي
كمال، تمام شدني نيست. هر چه جلوتر ميرويم، ميشود آن را كاملتر كرد. بنابراين
نواقصي هم وجود دارد كه بايد برطرف شود.
من فرهنگ كشور را در سه عرصه به طور مهم و عام مشاهده مي
كنم كه در هر سه عرصه، اين مجموعه ميتواند اثرگذار باشد:
اول، در عرصهي تصميمهاي كلان كشور است؛ يعني فرهنگ به
عنوان جهت دهندهي به تصميمات كلان كشور ـ حتي تصميمهاي اقتصادي، سياسي، مديريتي و
يا در توليد ـ نقش دارد. وقتي ما ميخواهيم ساختمان بسازيم و شهرسازي كنيم، در واقع
با اين كار داريم فرهنگي را ترويج ميكنيم ، يا توليد ميكنيم ، يا اشاعه مي دهيم.
وقتي توليد اقتصادي هم مي كنيم، در واقع داريم از اين طريق فرهنگي را توليد
ميكنيم، يا اشاعه مي دهيم، يا اجرا ميكنيم. اگر در سياست خارجي مذاكرهاي ميكنيم
و تصميمي مي گيريم، عيناً همين معنا وجود دارد. بنابراين فرهنگ مثل روحي است كه در
كالبد همهي فعاليتهاي گوناگون كلان كشوري حضور و جريان دارد. فرهنگي كه بايد در
توليد، خدمات، ساختمان سازي، كشاورزي، صنعت، سياست خارجي و تصميمات امنيتي رعايت
شود و حدود را معين و جهت را مشخص كند، چيست؟ اين بايد در اين جا معين شود.
بنابراين فرهنگ به عنوان جهت دهندهي به تصميمهاي كلان كشور است؛ اين در واقع اهميت
و بنا گذاشتن يك مبناي فرهنگي را در اين جا به ما نشان ميدهد .
دوم، فرهنگ به عنوان شكل دهندهي به ذهن و رفتار عمومي
جامعه است. حركت جامعه بر اساس فرهنگ آن جامعه است. انديشيدن و تصميم گيري جامعه بر
اساس فرهنگي است كه بر ذهن آنها حاكم است. دولت و دستگاه حكومت نميتواند از اين
واقعيتِ به اين اهميت، خود را كنار نگهدارد. وقتي مردم در خانواده و ازدواج و كسب و
لباس پوشيدن و حرف زدن و تعامل اجتماعي شان در واقع دارند با يك فرهنگ حركت مي كنند
ـ بنده پيش از انقلاب در سخنرانيهايم مثال مي زدم و ميگفتم فرهنگ مثل توري است كه
ماهيها بدون اين كه خودشان بدانند، در داخل اين تور دارند حركت ميكنند و به سمتي
هدايت ميشوند ـ دولت و مجموعهي حكومت نمي تواند خود را از اين موضوع بر كنار
بدارد و بگويد بالاخره فرهنگي وجود دارد و مردم به چيزي فكر ميكنند؛ نه، ما
مسؤوليت داريم اين فرهنگ را بشناسيم؛ اگر ناصواب است، آن را تصحيح كنيم؛ اگر ضعيف
است، آن را تقويت كنيم؛ اگر در آن نفوذي هست ـ مانند مثالهايي كه ايشان در باب
اينترنت زدند ـ دست نفوذي را قطع كنيم. بنابراين فرهنگ به عنوان شكل دهندهي به ذهن
و رفتار عمومي جامعه هم يكي از ميدانهاي اساسي است.
من در اين خصوص چند مثال يادداشت كرده ام. در داخل كشور،
چيزهايي كه در فرهنگ عمومي ما ضعيف است، يا جايش كم است، يا ـ به قول آقايان ـ
احتياج به دوز بالاتري دارد، كدام است؟ يكي از آنها انضباط است. جامعهي ما به
انضباط، نهايت نياز را دارد. ديگري، اعتماد به نفس ملي و اعتزار ملي است؛ يعني
احساس عزت كردن از اين كه من اهل ايرانم. به قول سهراب سپهري، «اهل كاشانم، روزگارم
بد نيست»؛ اين افتخار است. يا در جاي ديگر مي گويد: «من مسلمانم». اعتزاز به ايراني
بودن؛ ما به اين نياز داريم. البته اين با ملي گرايي ناقص ـ همان ناسيوناليسم منفي
مطرودي كه ما هميشه آن را رد مي كرديم ـ نبايد اشتباه شود؛ اين ناسيوناليسمِِ مثبت
است؛ اين ملي گرايي به معناي خوب قضيه است؛ ما به اين احتياج داريم.
مورد بعدي، قانون پذيري است؛ به هم تنه نزدن، از هم جلو
نيفتادن، حق همديگر را برنداشتن، توي جيب همديگر دست نكردن؛ اينها قانون است و ما
در جامعه اينها را لازم داريم. موضوع ديگر، غيرت ملي است. اگر ببينيم كسي دارد به
نحوي از انحاء به مرزهاي فرهنگي يا ديني يا جغرافيايي يا ملي ما تعرض ميكند يا فكر
تعرض دارد، بايد خون ما جوش بيايد و غيرت ما تحريك شود. كساني كه از دين و انگيزه
هاي ديني تهيدستند، با همين غيرت ملي توانستهاند كشور و هويت فرهنگي و استقلال و
ماندن خود را حفظ كنند. فرض بفرماييد يك نفر نظامي يا سياسي در كشوري پيدا ميشود و
پرچمش را فرود مي آورد و به بيگانه اجازه مي دهد تا به خيابان پايتختش ـ مثلاً
پاريس ـ بيايد؛ اصلاً اسم او جزء اسمهاي بدنام دنيا ثبت ميشود. شاه سلطان حسين
اجازه ميدهد بيگانه ها داخل اصفهان بيايند، اين اصلاً زدودني نيست. شما الان در
ذهن خود امير تيمور را با شاه سلطان حسين مقايسه كنيد، ببينيد براي كداميك از آنها
در دل شما احترام بيشتري وجود دارد . امير تيمور كسي است كه از جاي دوري آمده ـ
شايد هم بشود اصلاً او را بيگانه به حساب آورد ـ و آن همه قتل و غارت كرده؛ اما به
اين كشور عزتي داده و در عين حال دل انسان با او صاف تر است تا با شاه سلطان حسين.
غيرت ملي چنين حالتي دارد؛ ما اين را در داخل كشورمان لازم داريم. البته من
نميخواهم وارد اين مقوله بشوم كه دارد با اينها مبارزه ميشود و ما بايد از اين
اصالتها و پايههاي اساسي حيات اجتماعي در داخل كشور خودمان دفاع كنيم؛ اما بالاخره
اينها جزء فرهنگ عمومي است. مقولهي بعدي، تدين و دين باوري است؛ دين باوري با همان
معناي عام خودش. من اين جا به نظرم به دانشجويان هم اين نكته را گفتم كه هر كس شب
بيست و يكم قرآن سرش گرفت و «بك يا الله» گفت، از نظر من او همان دانشجويي است كه
من مي گويم متدين و خدايي و مسلمان و حزب اللهي است؛ كاري ندارم از كدام حزب و جناح
و تشكيلات است. ما بايد همه را به اين طرف بكشانيم كه شب بيست و يكم ماه رمضان
احساس كنند دلشان به سمت مسجد و قرآن مي كشد؛ اين حالت براي كشور ما خيلي لازم است.
موارد ديگر، فرهنگ ازدواج، فرهنگ رانندگي، فرهنگ خانواده،
فرهنگ اداره ـ رشوه بگيريم، نگيريم، با رشوه گير چه كار كنيم، كار مردم را چگونه
راه بيندازيم ـ و فرهنگ لباس است. وقتي بنده خودم در اين شورا بودم، شورا وزير
محترم آن وقت را ـ كه جناب آقاي خاتمي بودند ـ موظف كرد تا الگوي لباس بياورد.
ايشان رفتند زحماتي كشيدند، اما به جايي نرسيد. من نمي گويم آقايان حتماً كت و
شلوار را بكَنند و همان لباسهاي پيشنهادي را بپوشند؛ اما بگذاريد ما لباسي داشته
باشيم كه بگوييم ايراني است؛ در موزه ها آن را نگه داريم و مال زمان هخامنشيان و
ساسانيان و سلجوقيان هم نباشد؛ باب امروز باشد.
بنده با مُد خيلي موافقم؛ جزو آدمهايي هستم كه به مُد
گرايش دارم، اما مُدي كه از داخل جوشيده باشد ـ چون مُد يعني ابتكار و نوآوري ـ نه
چيزي كه از بيرون بيايد. مُد آرايش مو و لباس و حرف زدن ما همه اش دارد از بيرون مي
آيد. بايد براي همين كلمهي مُد، آقاي دكترحداد فكري بكنند تا بنده هم كه اين قدر
از استعمال كلمات دخيل بيزارم، مجبور نباشم آن را به كار ببرم.
الگوي مصرف وسايل زندگي مهم است؛ فرش و پرده و چراغمان چه
طوري باشد؛ اينها را نميشود نديده گرفت. اگر كسي توي بحر اين كارها برود، مي بيند
چقدر سرمايه و فكر و همت و هنر دارد صرف اينها ميشود كه گاهي بسياري از آنها
بيهوده است. بالاخره جايي بايد موضع خود را دربارهي اينها معين كند؛ حتي اگر بگويد
من الان وقت ندارم و اولويتم تعيين لباس ملي نيست. خيلي خوب، معلوم بشود كه ما تا
پنج سال يا ده سال اين اولويت را نداريم و مي خواهيم آن را كنار بگذاريم؛ ليكن
بالاخره اين انبار مجموعهي فرهنگي صاحبي داشته باشد. اين هم فرهنگ در عرصهي دوم
است.
عرصهي سوم، فرهنگ به عنوان سياستهاي كلان آموزشي و علميِ
دستگاه هاي موظف دولت است؛ يعني آموزش و پرورش و آموزش عالي و بهداشت و درمان.
دستگاه هاي موظف دولت بالاخره بايد سياستهاي كلان آموزشي و علمي شان را از مركزي
بگيرند؛ اين مركز، اين شوراست. درست است كه آموزش و پرورش خودش يك مجمع مشورتي
دارد، ولي او كار ديگري ميكند و نزديك به اجراست؛ اما اين دورتر از اجراست؛ كلان
تر و وسيع تر نگاه ميكند. وزرات علوم و بهداشت و درمان بشدت به اين شورا احتياج
دارند.
اين سه مقوله، مقولاتي است كه همه اش فرهنگي محض است و
مركزي براي رسيدگي لازم دارد و اين مركز هم هيچ جا جز اين جا نيست. البته در بخش
دوم كه فرهنگ به عنوان شكل دهندهي به ذهن و رفتار عمومي جامعه است، بحث تبليغ و
امثال آن را هم مي گنجانم؛ يعني چيزهايي كه مربوط به وزارت ارشاد يا سازمان تبليغات
است، در اين بخش مي گنجد. البته شوراي فرهنگ عمومي هم ـ آن طور كه من در گزارش ديدم
ـ جلسات فراواني داشته، منتها اين وظايف بايد حقيقتاً جدي گرفته شود و روي اينها
كار شود.
در بحث فرهنگ به عنوان سياستهاي كلان آموزشي و علمي
دستگاه هاي موظف دولتي ـ كه عرصهي سوم بود ـ يكي از كارهايي كه بايد در اين شورا
تصميم گيري و اجرا شود، نحوهي استفاده از مديران و اساتيد وفادار به دين و نظام
اسلامي و انقلاب است.
يك روز در جلسات شوراي عالي انقلاب فرهنگي كه آقاي دكتر
داوري و آقاي دكتر شريعتمداري و آقاي دكتر احمدي و آقاي واعظزاده از طرف جهاد
دانشگاهي و آقاي خاتمي و ديگر آقايان حضور داشتند، به كساني كه براي رياست
دانشگاهها پيشنهاد ميشدند، اشكالها و ايرادهايي گرفته مي شد كه حقيقتاً اگر انسان
ميخواست آن ايرادها را از يكي جدا كند يا حتي آنها را تشخيص بدهد، بايد با منقاش
اين كار را ميكرد! بنده آن موقع با اين سختگيريها موافق نبودم؛ اما الان ميبينم
وضعيت صدوهشتاد درجه تفاوت كرده است؛ يعني مديراني كه در بخشهاي مختلف دانشگاهي
گماشته ميشوند، براساس خبرهايي كه به من ميرسد، بعضي از آنها گفتاري دارند كه
حكايت ميكند از اين كه مطلقاً به نظام و انقلاب اعتقاد ندارند! ما كه نميگوييم
اين آقا زندگي را از دست بدهد يا از اين كشور برود؛ نخير، در اين كشور باشد و كار
تحقيقاتي بكند، امتياز بگيرد و پژوهشگاه درست كند؛ اما حق ندارد مدير بخش فرهنگ
دولتي شما باشد و شما حق نداريد او را به عنوان مدير به كار بگماريد؛ اين را من
صريح ميگويم. هم آقاي دكتر پزشكيان، هم آقاي مسجد جامعي و هم آقاي دكتر معين
بدانند، اگر مديري را با اين خصوصيات در جاي حساسي بگذارند برخلاف وظايف خود عمل
كردهاند؛ واقعاً چنين حقي ندارند؛ به خاطر اين كه او افساد ميكند؛ اين، «از كوزه
همان برون تراود كه در اوست» است. وظيفهي اصلي مدير، ادارهي اين مجموعه در آن جهت
است. من در مورد استاد اين قدر حساسيت ندارم، چون استاد بالاخره دانشمند يا شبه
دانشمندي است كه سركلاس ميآيد و مطالبي ميگويد؛ استاد ديگري هم ميآيد و خلافش را
ميگويد. البته نبايد گذاشت استادي كه در جهت ضد آرمانهاي نظام و انقلاب و اين حركت
عظيم بينظير حركت ميكند، اكثريت و سلطهي معنوي و روحي پيدا كند، كه البته آن هم
روشهايي دارد؛ با بخشنامه و دستور و فرمان و امثال اينها نميشود. همهي چيزهايي كه
ما عرض كرديم، بايد روشمند و قانونمند باشد وكاملاً مدبرانه و عاقلانه صورت بگيرد.
اينها جزء كارهايي است كه در اين سه مقولهي فرهنگ بايد صورت بگيرد.
البته چون مصوبات اين جلسات به طور مفصل ارائه شده، من
حدوداً از آنها اطلاع دارم. مثلاً چه موضوعاتي، چند درصد مصوبات شورا را دارد؛ يا
دربارهي فلان مسأله، چند جلسه تشكيل شده است. به نظرم دربارهي اسلامي شدن دانشگاه
ها، در برههاي هفتاد و سه جلسه تشكيل شده بود. يا شوراي فرهنگ عمومي ـ كه آقاي
مسجد جامعي در آن مسؤوليت دارند ـ جلسات متعددي تشكيل داده است، و از اين قبيل.
بنابراين حتماً در اين زمينه ها كارهايي دارد انجام مي گيرد و من هم از اين كه اين
جلسات تشكيل ميشود، تشكر مي كنم و از مصوباتي هم كه از اين شورا گذشته، حدوداً
اطلاع دارم؛ از جمله همين چند مصوبهاي كه جناب آقاي خاتمي بيان كردند؛ مثل مسألهي
مربوط به اينترنت يا اطلاع رساني يا مسألهي مطبوعات.
البته من درهمين جا عرض بكنم،شنيدم بعضي از بندهاي شرح
وظايف شما تاالان در شورا مطرح نشده است. « تعيين شاخصهاي ارزيابي وضعيت فرهنگي
وآموزشي و تحقيقاتي كشور» از بندهاي شرح وظايف شوراست. از وقتي اين شرح وظايف نوشته
شده تا الان شش سال مي گذرد. سال 75 شرح وظايف نوشته شده و اين هم يكي از بندهاي آن
است؛اما تا الان در شورا حتي مطرح نشده است. همهي شما اهل علميد و مي دانيد تعيين
شاخص براي ارزيابي وضعيت علمي كشور چقدر مهم است . اخيراً آقاي خاتمي به مرحوم دكتر
ابتكار مأموريت داده بودند تا ايشان برود چنين كاري را بكند. اگر شورا اين كار را
بر عهده بگيرد، ديگر نه رئيس جمهور و نه دولت احتياج ندارد كار جديدي بكنند، با يك
مجموعهي هماهنگ و همفكر، از همان كاري كه شورا كرده ، استفاده ميكنند. شرح وظايف
فرهنگي و تحقيقاتي كشور هم همين طور است. يا مثلاً بند ديگري وجود دارد تحت عنوان :
« تجزيه و تحليل جريانات فرهنگي جهان و تعيين تأثير آن بر مسائل داخلي». شما ببينيد
چه افق وسيعي را خودتان براي شورا معين كرده ايد. خود اعضاي شورا اين بندها را
تنظيم كرده اند . اين خيلي مهم است كه انسان جريانات فرهنگي جهان را به روز ببيند و
محاسبه كند كه تأثير آنها روي جريانات داخلي چگونه است. بعد از آن كه دانست تأثير
آنها چگونه است، آنگاه تازه كار شروع ميشود كه حالا پس ما چكار كنيم كه از آسيبهاي
آن جريانات كم كنيم؛ يا اگر منافع و سودي دارد، از آن حداكثر استفاده را بكنيم.
البته جريانات فرهنگي، هم خالصاً فرهنگي است، هم آميختهي به فرهنگ است ـ مثل سياست
و اقتصاد ـ هم ابزار فرهنگي است؛ مثل اينترنت. اينترنت يكي از نعم بزرگ الهي است،
اما در عين حال يك نقمت بزرگ هم هست؛ يعني يك چاقوي دودم وخطرناك؛ مثل بعضي از
داروها كه به يك بيمار بدهند، شفا پيدا ميكند؛ به يك بيمار بدهند، مي ميرد؛ به
اندازه بدهند، بيمار شفا پيدا ميكند؛ يك خرده زيادتر يا كمترش بكنند، ممكن است
آسيبهاي زيادي بزند. نمي گويم اطلاع، اما تجزيه و تحليل جريانات فرهنگي جهان و
تعيين تأثير آنها بر مسائل داخلي هم در شورا مطرح نشده است.
مورد بعد، طرحهايي براي شناسايي و جذب نخبگان است. چند
سال است آقايان اهل فرهنگ و دانشگاه مرتب گله مي كنند كه مغزها دارند فرار مي كنند.
ديروز دانشجوي جواني كه در دورهي دكتري درس مي خواند، اين جا بود؛ گله مي كرد و در
خصوص فرار مغزها مي گفت: آنهايي را كه فرار نكرده اند، مغز نمي دانند! مي گفت شما
راجع به مغزهاي ماندهي در داخل كشور هم چيزي بگوييد. البته او جوان خيلي متدين و
از آن ارزشيهاي خيلي خوب بود و آن طور كه مي گفت، در تمام دوره هاي تحصيلي، شاگرد
اول بوده است. به بنده هم اعتراض داشت كه امر به معروف و نهي از منكر را محدود كرده
ام. مي گفت آقايان كارت مي دهند، شما هم آن را تأييد كرده ايد؛ در واقع به آقاي
جنتي و جماعت امر به معروف ايشان اشاره داشت. جوان داغ و تندي بود؛ جوانها اين گونه
اند. خود ما در دورهي جواني، در جلسات اين طوري خيلي حرف مي زديم؛ مي دانيم جوانها
با پيرمردها چگونه حرف مي زنند. بنابراين نخبگان را بشناسيد و جذب و تربيت كنيد.
نخبگان فقط كساني نيستند كه به حد فعليت رسيده اند؛ بيشترين نخبگان ما كساني هستند
كه در راهند و در حد بالقوه قرار دارند و بايد به فعليت برسند. غرض، اينها طرحهايي
است كه مطرح نشده؛ اما جزء وظايف شوراست.
مجموعاً آنچه در شورا مطرح شده، براي بنده خرسند كننده
بوده؛ منتها ما در اين جا يك چيز كمبود داريم و آن، اجراي مصوبات است. اجراي مصوبات
بايد تضمين شود. بعضي از دستگاه ها يا بعضي از آدمها ـ چه آدمهاي موظف در بعضي
بخشها يا غير موظف ـ هر وقت دستشان برسد و موقعيت مناسبي وجود داشته باشد و در فضاي
سياسي جامعه شعار داغ تري نباشد، يكي از شعارهاي خوبشان، حمله به شوراي عالي انقلاب
فرهنگي است كه چرا وجود دارد؛ «وجودك ذنب لايقاس به ذنب». چقدر فاصله است بين اين
حرف كه ما مي گوييم شوراي عالي انقلاب فرهنگي بي بديل است و هيچ چيز جاي آن را نمي
گيرد، و حرف كساني كه مي گويند اصلاً اين شورا چرا وجود دارد؛ مثل كساني كه از وجود
يك مركز سياستگذاريِ فعال براي ادارهي كشور ناراضي اند. البته من به اين حرفها
كاري ندارم؛ ليكن آنچه مهم است، اين است كه مصوباتِ اين جا بايد اجرا شود.
طرح حضور رؤساي سه قوه در شوراي عالي انقلاب فرهنگي را
خود ما داديم. بنده و يكي دو نفر از دوستان نشستيم طرح را نوشتيم و خدمت امام
داديم؛ ايشان هم تأييد كردند كه اين طور بشود. علت اين بود كه با حضور رؤساي سه
قوه، مصوبات مشكلي در اجرا نخواهد داشت. آنچه مربوط به مجلس است، رئيس مجلس
كارپردازي اين قضيه را خواهد كرد تا در مجلس تصويب شود و جايگاهي پيدا كند. آنچه
مربوط به دولت است، با دستور رئيس جمهور ـ و قبلاً نخست وزير ـ اجرا شود. آنچه هم
مربوط به قوهي قضائيه است، اين قوه موظف خواهد بود طبق اين مصوبات عمل كند. اصلاً
فلسفهي حضور رؤساي سه قوه اين است. ما رؤساي سه قوه را به عنوان كارشناس دعوت
نكرديم. البته وزير وقت فرهنگ و ارشاد اسلامي و وزير وقت فرهنگ و آموزش عالي را به
عنوان كارشناس و مجري دعوت كرديم. ممكن بود رؤساي سه قوه، فرهنگي هم باشند؛ اما اين
طور نبود كه بخواهيم از نظر كارشناسي آنها استفاده كنيم؛ مي خواستيم از حضور آنها
استفاده كنيم تا وزن شورا و قوت تأثيرگذاري آن بالا برود.
مصوبهي اين شورا بايد به وسيلهي دبيرخانه ابلاغ و اجراي
آن به وسيلهي آقاي رئيس جمهور تضمين شود؛ يعني نه وزارت آموزش و پرورش، نه وزارت
علوم، نه وزارت بهداشت و نه وزارت ارشاد جرأت نكنند مصوبه را اجرا نكنند؛ بايد
حتماً اجرا كنند. ما اين همه آدمهاي صاحب فكر را كه يك ساعت از وقتشان چقدر ارزش
دارد، آن هم براي چنين كار مهمي در اين شورا جمع كرده ايم؛ اگر مصوبات اجرا نشود،
معني ندارد.
من بر اين معنا اصرار دارم كه فكري بكنيد و بيش از همه به
نظر من تكليف بر عهدهي دبيرخانه است و رجوع دبيرخانه به آقاي رئيس جمهور، كه اين
مسأله را تأمين كنند. همهي مسؤولان دولتي بايد وظيفهي خود بدانند مصوبات را اجرا
كنند. شما مي گوييد مجلس، قانون گذار است؛ خيلي خوب، اين جا قانون تدوين نمي كند.
همهي چيزهايي كه لازم الاجراست، قانون نيست؛ مصوبات دولت هم لازم الاجراست،
بخشنامهي فلان وزير براي زيردست خودش لازم الاجراست، لازم نيست حتماً اسمش قانون
باشد؛ اما بلاشك واجب الاجرا بودن، نتيجهي قانون را خواهد داشت؛ امام هم به همين
نكته توجه داشتند. ما گفتيم مصوبات اين شورا در حكم قانون باشد، ايشان گفتند بايد
اجرا شود. « بايد اجرا شود » يعني ترتيب اثر داده شود.
الان مواردي وجود دارد كه دنبال نشده؛ با اين كه دربارهي
آن، جلسه گذاشته شده است؛ مثل موضوع اسلامي شدن دانشگاه ها. اي كاش آقاي دكتر معين
در اين جلسه مي بود و اين سؤال را پاسخ مي داد. در خصوص اسلامي شدن دانشگاه ها، آن
طور كه به من گزارش رسيده، به نظرم تاكنون هفتاد و دو سه جلسه تشكيل شده است. از
آقاي دكتر معين بايد سؤال كنيم چند تا از مصوبات تاكنون در دانشگاه ها اجرا شده و
چگونه اجرا شده است.من به ايشان گفتهام اعتراض دارم؛ در مواردي عكس آن عمل شده
است. الان در دانشگاههاي كشور موسيقي ترويج ميشود؛ نبايد بشود. ترويج موسيقي،
كاري است برخلاف مذاق اسلام. درست است كه هر نوع موسيقييي حرام نيست، اما معناي
ترويج موسيقي اين نيست كه با دقت بگردند موسيقي غيرحرام را پيدا كنند و آن را تعليم
دهند و ترويج كنند. يا مثلاً بعضي از رفتارها را در نظر بگيريد. بعضي از سفرهاي
خارجي را براي دانشجويان تدارك ميبينند. من دراين خصوص به آقاي دكتر معين پيغام
دادم. دانشجو به خارج از كشور برود كه چه بكند؟! به چه مناسبت؟! دانشجو را به كيش
ميبرند؛ به جاي كيش، سفر اصفهان يا مشهد را تدارك ببينيد؛ بگذاريد سفر او دستاورد
معنوي داشته باشد. جوان هر جا برود، كيف حلال ميكند. جوان از خوشيهاي جواني لذت
ميبرد. در سنين ما، از غذايي كه ما خيلي لذت نميبريم، جوان ميخورد و لذت ميبرد؛
از منظرهيي كه اصلاً براي ما جاذبهيي ندارد، جوان كيف ميكند؛ اين خاصيت جواني
است. چون پيرمردها اين دوره را گذراندهاند، ميدانند آن جا چه خبر است؛ دوستاني كه
اطلاع ندارند، بدانند. ميخواهيد جوان را سفر ببريد؛ يك سفر روستايي هم كه او را
ببريد، برايش تنوع است و شادي دارد. آيا بايد حتماً او را به كيش ببرند، چون در آن
جا بعضي از ضوابط سست است ـ البته برخلاف حق سست است ـ و اين جوان بتواند ضابطه
شكني كند؟! اسلامي شدن دانشگاهها اين است؟! يا مثلاً اردوي مختلط برگزار ميكنند!
من خيلي تعجب كردم؛ اردوي مختلط دانشجويي؟! نفس اردوي مختلط بد است. آقاياني كه
الان دست اندركار اردوي مختلطند، همان كساني هستند كه سالهاي 63 و 64 در كلاسهاي
دانشگاه ديوار كشيدند! بنده به دستور امام رفتم در نماز جمعه گفتم اين كار بد است.
من نميفهم اينها چطور اين گونه عوض ميشوند و صدو هشتاد درجه جهت راهشان را تغيير
ميدهند. امام به من گفتند اين چه كاري است؛ ما هم رفتيم در نماز جمعهي تهران
گفتيم اين كار، كار مناسبي نيست. ديوار كشيدن، خلاصه حرف انقلاب و حرف ما نيست.
حالا همان آقايان نه در كلاس، بلكه در اردوي شبانهروزي چند روزي، دختر و پسر را
همراه ميكنند! يعني چه؟! كار بسيار بيقاعده و غلطي است.
در مناطقي از دنيا، معاشرت دختر و پسر و زن و مرد با
يكديگر، كاملاً عادي است و هيچ گونه حساسيتي وجودندارد؛ يعني همان طور كه دو مرد يا
دو زن با يكديگر تماس دارند، دو تا زن و مرد هم با هم تماس دارند؛ اما در كشور ما و
در محيط اسلامي، مطلقاً اين طور نيست. در كشور اسلامي، هر قدر به اين جهت نزديك
شدهايم، به خاطر رنگ پذيري از فرهنگ بيگانه بوده است. چون آنها از لحاظ تكنولوژي
قويتر از ما بودهاند، اين را به ما دادهاند؛ و الا اگر ما از لحاظ علم و
تكنولوژي از اروپا قويتر بوديم، اختلاط آنها را مسخره و مچل ميكرديم و آن را
وحشيگري ميخوانديم. آنها به بركت علم و تكنولوژي، اين فرهنگ را صاعد و رايج
كردهاند؛ آن وقت ما در دانشگاههاي خود، اين را ترويج كنيم؟! بنابراين پيداست كه
مصوبات دنبال نمي شود.
در خصوص اينترنت جلسات خوبي برگزار شده و آقاي دكتر كي
نژاد بنده را خاطر جمع كردند. آقاي دكتر معتمدي هم پيش ما آمدند؛ ايشان هم همين
طور. كارهايي دارد انجام ميگيرد، ليكن آقاي دكتر معتمدي! آقاي دكتر كي نژاد! من
يقين دارم شماها به طور كامل درست مي گوييد؛ اما بدانيد همهي واقعيت اينترنت، چيزي
نيست كه شما در گزارش خود آورده ايد. اينترنت الان مثل يك جريان افسار گسيخته است.
آبي از يك طرف سرازير شده و شما آن وسط، جويي باز كرده ايد؛ يك مقدار آب از اين جوي
مي آيد، اما ده جويچه و حتي جويهاي بزرگ از اين طرف و آن طرف دارد مي رود و تحت
كنترل شما نيست. همان طور كه آقاي خاتمي اشاره كردند، امروز حتي دنيا نگران اين
مسأله است.
در زمان تصدي آقاي عارف در وزارت پست و تلگراف و تلفن، از
دوستان اين وزارتخانه پرسيدم آيا براي اينترنت « فايروال» آورده ايد، گفتند سفارش
كرده ايم تهيه كنند … وقتي مي گويم مهار گسيختگي، معنايش اين است. اين مثل آن است
كه كسي يك سگ وحشي را بياورد، بگويند قلادهاش كو؛ بگويد سفارش كرده ايم آهنگر
قلاده را بسازد! آدم قلاده را درست ميكند و به گردن سگ مياندازد و سپس او را مي
آورد اين جا مي بندد. چه لزومي دارد اول ما مدتي خسارتش را تحمل كنيم، بعد بستن آن
سخت تر بشود؟ الان بستن آن سخت تر است. در همين كافي نت ها و بخشهاي «آي. اس. پي» و
امثال اينها مشكلاتي وجود دارد. آقاي معتمدي هم انصافاً آدم مؤمن، خدوم و
علاقهمندي است؛ من اين طور فهميده ام. ايشان چند ماه قبل از اين آمد و به من گزارش
داد و من علاقهي به دنبال كردن اين كار را در ايشان حس كردم ؛ اما عملاً كاري صورت
نگرفته است. مشكلات ما در تصميمگيريها نيست. ما تصميم گيري ميكنيم، حرفهاي خيلي
خوب و زيبا هم ميزنيم؛ اما دنبال نمي شود. چرا دنبال نميشود ؟ بايد دنبال شود.
مسؤولان بايد دنبال كنند.
براي پيگيري، در دبيرخانه يك سازوكار درست كنيد. در
دورهي ما، دو تا جمع درست كرديم ـ كه يكي از آنها به مسؤوليت آقاي دكتر داوري بود
ـ اينها مي رفتند نظارت و پيگيري مي كردند. الان هم گروهي بايد بروند اين مسائل را
دنبال و رسيدگي كنند تا واقعاً آنچه بايد تحقق پيدا كند، محقق شود. من در اين
زمينه، اين طوري يادداشت كرده ام: پيگيري مصوبات و نظارتي كه پيش نياز آن است. من
وقتي در اين جا ازنظارت صحبت مي كنم، منظورم نظارت مطلق نيست كه معنايش اين باشد
بايد به هر سوراخ سمبهاي سركشيد تا ببينيم چه خبر است. پيگيري شما براي اين كه
خاطر جمع شويد مصوبات اجرا ميشود، يك پيش نياز دارد و آن، آگاهي است. مصوبات
احتياج به نظارت دارد؛ نظارتي از اين نوع و با همان كيفيتي كه احتياج داريد، آن را
حتماً تضمين و تأمين كنيد.
دربارهي علم و تحقيق هم همين طور است. يكي از كارهايي كه
شده، دربارهي علم و تحقيق است. بنده بخصوص روي علم و تحقيق حساسيت هم داشتم.
دوستان نصيحت ميكنند. زبان جناب آقاي خاتمي بحق زبان نرم و ليّن و نصيحت است؛
نصيحت ميكنند كه ما بايد به طرف علم و تحقيق برويم. البته نمي گويم نصيحت نكنيد؛
نه، نصيحت كنيد؛ اما از مجموعهي اجرايي، بيش از نصيحت توقع وجود دارد. نصيحت خشك و
خالي كار منِ طلبه است؛ كاري كه دستگاه دولتي بايد بكند، اجراست. آقاي دكتر معين
پيش من مي آيد و از اين كه بودجهي وزارتخانه اش كم است، شكوه ميكند. خيلي خوب؛
اين علم و تحقيق، مورد توصيهي آقاي رئيس جمهور، مورد تأكيد صاحب نظران و مورد
شكوهي وزير علوم است و بنده هم كه چند سال است ـ چه در زمان رئيس جمهور قبلي، چه
در زمان رئيس جمهور فعلي ـ به هر دو بزرگوار پيشنهاد مشخص داده ام؛ يعني گفته ام چه
كار كنيد؛ گفته ام اين كار را بايد بكنيد تا علم پيشرفت كند. فرمولي براي كيفيت وصل
دانشگاه به صنعت و كشاورزي بايد پيدا شود؛ اين كانال هم جز از طريق رياست جمهوري
قابل اجرا نيست؛ يعني وزير نمي تواند اين كار را بكند؛ بايد از دفتر رياست جمهوري
باشد كه سطحش بالاست؛ بايد امكانات و بودجه داشته باشد و بداند مستظهر به شخصيتي
مثل رئيس جمهور است.
من در دانشگاه اميركبير، دانشگاه صنعتي شريف، در جلسات
مختلف دانشجويي و در ديدار با اساتيد و همهي كساني كه در اين زمينه علاقه دارند،
راجع به نهضت علمي در كشور ـ نهضت توليد علم و نهضت نرم افزاري ـ مفصل صحبت كرده
ام؛ الان هم بحمدالله يك مقدار در دهنها افتاده و فرهنگ سازي شده؛ منتها اين حرف
است و «دو صد گفته چون نيم كردار نيست». البته در جاهايي چرا، به قدر نيم كردار و
يا يك كردار، هست؛ اما بالاخره كردار نيست. … اتفاقاً يكي از محسنات بزرگ كار اين
است كه نگاه شما هم درست به همان جايي دوخته شده كه نگاه بنده به آن جا دوخته شده
است؛ اين چيز خيلي مهمي است؛ يعني هم از زبان ما و هم از زبان شما اين را مي شنوند؛
ميفهمند كه اين موضوع، مورد علاقهي مجموعهي مديريت كشور است؛ اتفاقاً اين چيز
خيلي خوبي است. چقدر خوب است رؤساي محترم بخشهاي ديگر هم همين را تكرار كنند، منتها
اجرا كنند؛ بايد اجرا شود؛ اين يكي از چيزهايي است كه صورت نگرفته است.
در قضيهي هنر هم همين طور است. شما شوراي هنر داريد و
تاكنون جلساتي هم داشته است. الان واقعاً تأثير شوراي هنر محسوس نيست. بنده جزو
دوستداران هنر و معتقد به رسالت هنر هستم؛ يعني من از بن دندان به هنر معتقدم. عده
اي هنر را تجملاتي و تشريفاتي و مثل زعفران روي قاب پلو به حساب مي آورند؛ ولي بنده
اين طور عقيده ندارم. من براي هنر نقش واقعي، جدي و اساسي قائلم. امروز هم بيشترين
ضربهاي كه دارد در دنيا به ما مي خورد، از كاركرد هنر است. حتي كارهاي ارتباطاتي
كه انجام مي دهند، اگر آن را با هنر آميخته نكنند، اثر ندارد. همين پروپاگاندهاي
معروف دنيا خودش يك هنر است؛ اينها با كارهاي غير هنري و غير فيزيكي حل نمي شود؛
هنرمندي لازم دارد تا بتواند يك پيام را در اعماق جان مخاطب خود حق جلوه دهد؛ در
حالي كه باطل محض است. دنيا دارد اين طوري عمل مي كند.
يكي از اشكالات هنر، انحطاط است. هنر، انحطاط پيدا كرده و
پايين رفته است. اشكال ديگر، مهار گيسختگي است؛ يعني از حدود خارج شده است. اشكال
بعدي، گم كردن و نايافتن جهت است. هنر، ولو سالم هم باشد، بايد جهت آن مشخص باشد؛
ما با اين هنر چه كار ميخواهيم بكنيم. تز «هنر براي هنر» از دروغهاي معروفي بود كه
كساني هم كه اين را به ما ياد دادند، خودشان هيچ معتقد نبودند. بعضي از كساني كه
قبل از انقلاب شعار «هنر براي هنر» را مي دادند، تا صحبت ميشد، ميگفتند اين چيزها
را داخل نكنيد؛ اما بعد فهميديم هيچ اعتقادي ندارند. اينها چون آن روز ميديدند هنر
ـ كه البته آنچه در دستگاه دوستان ما بود، عمدتاً شعر بود ـ در خدمت اهداف و
آرمانهايي دارد به كار مي رود، مي خواستند مانع بشوند؛ و الاّ وقتي نوبت خودشان
رسيد، همهي هنرهايي كه داشتند و نداشتند، در خدمت آرمان هاي دستگاه هاي استكباري
قرار دادند؛ از زندانها آزاد شدند و رفتند در دفتر فرح و ديگران شغل هنري گرفتند!
«هنر براي هنر» را براي ديگران ميخواستند؛ مثل اروپاييها كه امروز خيلي از چيزها
را براي كشورهاي جهان سوم مي خواهند؛ اما وقتي نوبت به خودشان ميرسد، لازم نيست.
به كار بردن سلاح اتمي و سلاح شيميايي، ساختن سلاحهاي كشتار جمعي، بد اخلاقي كردن
با ملتها، غارت اموال ملتها و تعرض به حيثيت و هويت آنها؛ در صورتي كه خودشان
بكنند، ايرادي ندارد؛ اما اگر نسبت به آنها انجام بگيرد، ايراد دارد! آنها هم همين
طوري بودند. بنابراين من هيچ عقيدهاي به اين تز ندارم. هنر بايد جهت و مفاد و غايت
داشته باشد و هنرمند بداند كارش براي چيست؛ معلوم باشد چه ميخواهد بروز و ظهور كند
و شكوفا شود و سپس به اجرا درآيد و در خارج تحقق پيدا كند. البته هنرهايي كه فعلاً
در حوزهي اين كار بوده، بيشتر موسيقي و فيلم بوده، كه هر دو بسيار مهم و هر كدام
از جهتي واقعاً جهانگير است. پيداست كه اينها دنبال نشده است. بنابراين اعتقادم اين
است كه با اجراي اين مصوبات و با مطرح شدن وظايفي كه مورد بي مهري يا بي اعتنايي
قرار گرفته و تصميم گيري دربارهي آنها و با حضور در عرصههاي فرهنگي نوبه نو، شورا
ميتواند كارآمدتر باشد.
اين شورا واقعاً بايد در همهي عرصه هاي فرهنگي به صورت
نوبه نو حضور داشته باشد؛ در همين قضايا نظري داشته باشد، ولو آن را ابراز نكند.
فرض بفرماييد در دانشگاه حادثهاي اتفاق ميافتد؛ اين حادثه هم به مناسبت قضيهاي
است كه براي يك شخص پيش آمده؛ ادعا هم اين است كه اين حادثه با آزادي منافات دارد.
اين را شما بررسي كنيد؛ اصلاً اظهار نظر يا موضعگيري هم نكنيد ـ يعني مثلاً اطلاعيه
ندهيد ـ اما بگذاريد شوراي عالي انقلاب فرهنگي ـ يعني آن ذروه و قلهي فرهنگي كشور
ـ نسبت به اين قضيه موضعي داشته باشد. نمي گويم شورا موضع بگيرد، اما بايد براي
خودش موضعي اتخاذ كند؛ اين موضع بايد معلوم و ثبت شود. شماها نخبگانيد و موضع شما
براي من و امثال من خيلي قيمت دارد ؛ بعد از صد و بيست سال كه هيچ كدام از شما در
اين دنيا تشريف نداريد، كساني شرح حال شما را خواهند خواند؛ براي آن ها هم خيلي
قيمت دارد. يا مثلاً در خصوص مسائلي كه در كشور يا در دنيا اتفاق مي افتد و امواج
فرهنگي اي كه وجود دارد، موضع شما بايد مشخص باشد. اگر اين طور شد، آنگاه اين شورا
موج آفرين ميشود؛ من اين را مي خواهم. من مي خواهم اين شورا بشود موج آفرين
فرهنگي؛ موج ايجاد كنيد. البته گاهي يك كلمه حرف زده ميشود و موج بلندي به وجود مي
آيد؛ اما بلافاصله در قدم دوم، موج مي خوابد؛ گويي هيچ اتفاقي نيفتاده است.
به كمك خداي متعال اعتماد داشته باشيد؛ نگوييد كار پيش
نمي رود؛ نخير، كار پيش مي رود. كار وقتي پيش نمي رود كه اين جلسه و امثال اين جلسه
آنچه را كه بايد انجام دهند، انجام ندهند يا ناقص انجام دهند. من اگر كار خود را
ناقص انجام دهم، كار پيش نميرود؛ آقاي رئيس جمهور، آقاي رئيس قوهي قضائيه، آقاي
رئيس مجلس، فلان وزير و فلان نمايندهي مجلس هم همين طور. اگر هر كدام از ما كار
خود را خوب انجام ندهيم وجود ما به اندازهي ظرفيت خود، كار را تعويق خواهد انداخت
ـ اين شورا و شوراهاي ديگر هم همين طور است ـ ولي اگر ما قدم برداريم، مگر ممكن است
كار پيش نرود؟ قدم برداشتن، ملازم با پيش رفتن است. خداي متعال هم وعده داده است:
«والّذين جاهدوا فينا لنهدينّهم سبلنا». شما در اين راه مجاهدت كنيد و بدانيد هدايت
الهي دستگير شما خواهد بود. همچنين مي فرمايد: «ولينصرنّ الله من ينصره». همهي
اينها با لام قسم و نون تأكيد ثقيله گفته شده؛ هم «لنهدينّهم»، هم «لينصرنّ». خداي
متعال اگر بدون قسم هم حرف ميزد، همهي مؤمنين باور مي كردند؛ ديگر چرا قسم خورد؟
اين قسم براي اين است كه اهميت و تحقق قطعي و عيني مطالب را نشان دهد«ولينصرنّ الله
من ينصره» ؛ شما خداي را نصرت كنيد، خدا هم شما را نصرت ميكند. نصرت هر چيزي به
حسب خود اوست. نصرت در عرصهي فرهنگي، به معناي نصرت فرهنگي است؛ نصرت در عرصهي
نظامي، به معناي نصرت نظامي است؛ بعد هم كه «والذين جاهدوا فينا لنهدينّهم سبلنا»
است. بنابراين توصيهي اول ما اين است كه اين كار را با اميد دنبال كنيد.
آخرين حرف ما تشكر مجدد از اين كه جلسات را ادامه داديد و
به اين جلسه تشريف آورديد. من وقتي آمار آقاي كي نژاد را ـ كه هر سال مايهي نگراني
و دغدغهي بعضي از دوستان ميشود! ـ نگاه ميكردم، ميديدم حضور اعضا در جلسه از صد
در صد هست ـ كه البته تعدادشان چندان زياد نبود؛ بيش از دو سه نفر، ظاهراً صد در
صدي نداشتيم ـ تا سي و چند درصد. سي و چند درصد، يعني دو جلسه نيايند، يك جلسه
بيايند. در ميان آمار حضور افراد، صفر درصد هم داشتيم كه البته در مورد آنها ـ نه
چندان دير ـ ان شاءالله تصميمي خواهم گرفت؛ ليكن اين سي و چند درصد و چهل درصد و
امثال اينها هم در حكمِ همان است. بالاخره شما دوستان اگر نخواهيد در اين مجموعه
كار كنيد چون ارزشمنديد، هر جا باشيد، مثل سكهي طلا هستيد كه همه جا خرج ميشود؛
حالا يك جا خودش را ميگيرند و جنس مي دهند، يك جا آبش مي كنند و در قالب ديگري مي
ريزند؛ بالاخره خرج ميشود و جايي نمي ماند. ولي اگر دوستان تصميم دارند ان شاء
الله در اين جمع كار كنند، بيشتر به جلسات تشريف بياورند. بعضي از دوستان با آن كه
مسؤوليتهاي بالايي دارند، در عين حال شركتشان در جلسات خوب است؛ در هشتاد درصد، نود
درصد و صد در صد جلسات شركت مي كنند. امروز عصر وقتي آمار حضور افراد را نگاه مي
كردم، در درجهي اول از صد درصدي ها، بعد هم از كساني كه در بيشتر جلسات شركت كرده
بودند، حقيقتاً خيلي متشكر شدم كه اين زحمات را مي كشند. آقاي دكتر كي نژاد بايد
بعد از اين، رقم حد حضور در جلسات را پنجاه و پنج بگذارند تا اگر كسي از اين رقم
پايين تر آمد، فوراً به بنده بگويند تا من به فكر باشم.
خداوند ان شاءالله درجات آقاي مفتح را متعالي كند. به
مناسبت ذكر شريف مرحوم آقاي مفتح (رضوان الله عليه) نكته اي به يادم آمد: مسألهي
حوزه و دانشگاه را هم بايد دنبال كنيد. بخصوص دوستاني مثل جناب آقاي دكتر احمدي كه
خودشان جزو كساني هستند كه سنگ بناي اصلي اين كار را گذاشتند و اين قضايا را دنبال
كردند؛ همچنين بعضي دوستان ديگر كه در جلسه حضور دارند، اين موضوع را دنبال كنند؛
اين مسأله خيلي دشمن دارد. از كثرت دشمن، كشف كنيد كثرت اهميت را. وقتي كاري مي
كنيد كه دشمنان معلوم الخصومهي شما با آن خيلي مخالفت ميكنند، بدانيد انجام دادن
آن كار براي شما خيلي لازم است. الان اين دشمني دارد صورت مي گيرد. هر چه مي
توانيد، در اين خصوص كار را دنبال كنيد.
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته
كليه حقوق اين پايگاه متعلق به دبيرخانه شوراي عالي انقلاب فرهنگي مي باشد. شرايط استفاده