24 اسفند 1388

شورا از منظر امام خميني (ره)

شورا از منظر مقام معظم رهبري

رهنمودهاي مقام معظم رهبري

گزيده سخنان امام و رهبري

آلبوم تصاوير

 جستجو در پايگاه:
 

معرفي شورا

دبيرخانه شورا

مصوبات شورا

پژوهشهاي فرهنگي

نهادهاي فرهنگي

نقشه پايگاه

صفحه اصلي > معرفي شورا > در محضر ولايت > رهنمودهاي مقام معظم رهبري > ‌اهميت فرهنگ

اهميت فرهنگ

بسياري از مشكلاتي كه به نظرمان مي رسد در صحنه هاي مختلف اجتماعي و اقتصادي و يا حتٌي سياسي داريم ، اگر كاوش كنيم به مشكلات فرهنگي بر مي گردد. با اين كه نظام جمهوري اسلامي، از آغاز بر يك مبناي فرهنگي بنيان شد و رهبر و پديد آورنده اين نظام، يك عنصر بيش از همه چيز فرهنگي بود و مسؤولان اين نظام هم در طول اين مدت، تقريباً هميشه همين طور بوده اند، در عين حال بايد اعتراف كنيم كه در زمينه هاي فرهنگي، آن كار مطلوب و مورد انتظار را خيلي انجام نداده ايم. مسايل فرهنگي از مسايل اقتصادي اهميتش به مراتب بيشتر است چون مسايل فرهنگي در مسايل اقتصادي تأثير قطعي دارد. فرهنگ در كيفيت و رشد و شكوفايي و همه چيز تأثير دارد. آن چه كه فعلاً در مقوله‏ي فرهنگ مورد نظر من است اخلاق است چه اخلاق فردي و چه اخلاق جمعي، اخلاق اجتماعي و اخلاق زندگي. اگر ما دنبال استقلال هستيم، بايد به فرهنگ مراجعه كنيم و روي فرهنگ كار كنيم. اگر دنبال خودكفايي و رفاه عمومي مردم هستيم، اگر به دنبال تدين مردم و يك تمدن بزرگ اسلامي هستيم - كه بايد باشيم و البته هستيم - بايد بر روي مسأله  فرهنگ تأمل و تلاش و توجه و سرمايه گذاري ويژه‏ يي بكنيم. مراد از اين فرهنگ، فرهنگ مدروس و مكتوب مدرسي نيست. مراد ما فرهنگ به معناي عام آن است.

فرهنگ صحيح آن فرهنگي است كه با مباني اسلامي و منطق و عقل و خرد، همسان و همگام باشد، آن جامعه به سمت رشد اقتصادي و رفاه و آزادي و اين چيزها هم حركت خواهد كرد؛ يعني اين فرهنگ خوب، زمينه خواهد شد كه جامعه، ثروتمند هم بشود، عالم هم بشود، از لحاظ سياسي هم قدرت پيدا كند، از لحاظ آزادي و آزادمنشي هم به آرزوها و اهداف خودش برسد.

به نظر من تأثير فرهنگ ، هم به عنوان يك عامل اصلي و تعيين كننده در رفتارهاي فردي و اجتماعي كشور و امتمان هم به عنوان يك حامل براي تأثيرات و اثرگذاريهاي سياسي _ گرايشهاي سياسي معقول عنه قرار گرفته. هركجا كه من تعبير فرهنگ را به كار مي برم ، مرادم آن معناي عام فرهنگ است ، يعني آن ذهنيتهاي حاكم بر وجود انسان كه رفتارهاي او را به سمتي هدايت مي كند - تسريع يا كند مي كند. ما بايد به اسلام تمسك بكنيم . اسلام آن چيزي است كه وسيله پيشرفت و تكامل و تعالي اين ملت و اين كشور است و جايش هم همين جاي فرهنگ است. اساس و ريشه فرهنگ عبارت است از عقيده و برداشت و تلقي هر انساني از واقعيات و حقايق عالم ، و نيز خلقيات اجتماعي و ملٌي. بنده چند نمونه از خلقيات اجتماعي و ملٌي را كه براي يك ملٌت تعيين كننده است در اينجا عرض مي كنم : عزم و اراده و غرور ملي ، احساس توانايي ، احساس قدرتِ بر اقدام و عمل سازندگي ، انضباط ، نشاط همكاري و مشاركت. در كار فرهنگي نبايد مسأله پول و بودجه، يك مشكل عمده به حساب آيد. به اين معنا كه مشكلات و نقايص فرهنگي را در رديف نيازهاي بودجه يي و در آخرهاي ليست قرار ندهيم؛ بلكه در اول هاي ليست - اگر نگوييم در رديف اول ـ قرار بدهيم. اگر درست فكر بكنيم، اين به صرفه اقتصادي مملكت هم است. يعني از اين كه بودجه و امكانات بيشتر را به كارهاي فرهنگي ـ بخصوص فرهنگ آموزشي ـ متوجه كنيم، كشور زيان نخواهد كرد؛ زيرا كه خود اين، براي آينده كشور توليد امكانات مي كند. اگر ما امروز بودجه ارزي و يا ريالي را به كار فرهنگي متوجه مي كنيم، بايد توجه نماييم كه اگرچه ممكن است در كوتاه مدت، اين بودجه به درد كارهاي اقتصادي و گردش امور اقتصادي كشور ما نخورد، اما در اندكي بعد از كوتاه مدت ـ نه اين كه در بلندمدت زياد ـ عايدي اش فوراً به خود ما برمي گردد؛ مثل همين مسأله انتشارات و كاغذ، كه ما بايد بتوانيم كتاب و نشريه علمي و امثال اينها را در اختيار داشته باشيم. بايد كاغذ را در اختيار دستگاه هاي فرهنگي گذاشت تا بتوانند اين كار مهم را انجام بدهند. اين، يك مسأله است كه در نگرش به عرصه فرهنگي كشور، ما بايد به تربيت نيروي انساني توجه كنيم. وابستگي را نبايد با فراگيري علم كه هر جا باشد انسان بايد آن را بيابد، اشتباه كرد. علم گاهي در نزد دشمن ماست در عين حال ما مي رويم پيش او زانو مي زنيم و علم را فرا مي گيريم، اين اشكالي ندارد و ارزش علم فراتر از اين است كه انسان به خاطر دشمني، از آن صرف نظر كند. ولي بحث ما در يك طرفه تحت تأثير دشمن قرار گرفتن است، آن هم در مسائلي غير از علم يعني در سياست، فرهنگ و چيزهايي از اين قبيل، آن چه كه آنها براي ما درست كردند، دومي است آن چه كه براي به اصطلاح دنياي سوم خواستند و برنامه ريزي كردند، وابستگي فرهنگي و سياسي است. آنها اتفاقاً كاري كردند كه تبادل علم و تكنولوژي انجام نگيرد. انقلاب فرهنگي به معناي برگرداندن محيط دانشگاه از جهت گيري غير اسلامي به جهت گيري اسلامي است. در همه جا يك آرايش فرهنگي بسيار خطرناكي عليه انقلاب وجود دارد . دشمن در مقابل وضع كنوني ما آن ژست و آرايش نظامي را كه پنجاه سال پيش مي گرفت ، امروز نمي گيرد لذا ما بايد آرايش جديد دشمن را بشناسيم و اگر نشناخته ايم و خوابيديم قطعاٌ از بين خواهيم رفت. تضمين كننده فعليت‏هاي آينده، عامل فرهنگي است يعني تضمين كننده‏ حفظ فعليت‏هاي موجود هم عامل فرهنگي است. من خيال مي كنم همه ي آن چيزهايي كه آينده را به وجود مي‏ آورد و تضمين مي‏كند عامل فرهنگي است والا پول و منابع زيرزميني و حتي صنعت و تمدن بالفعل كاري نمي كند. زيرا تمدن بالفعل اگر پشتيبان‏هاي فرهنگي و تضمين ‏كننده‏هاي فرهنگي دنبالش نباشد از بين مي‏رود. سقوط و زوال تمدن‏ها چگونه است؟ ضعف عامل فرهنگي است. تأثير فرهنگ و نقش و سهم فرهنگ به اعتقاد من اين است. بايد ايمان و حركت اسلامي و انقلابي و روح انقلاب مثل روحي در همه تصميات فرهنگي مورد توجه قرار بگيرد. اشكال ضايعات فرهنگي اين است كه زود فهميده نمي شوند. يعني مثل تورم نيست كه بشود هر روز اندازه گرفت. مسايل فرهنگي در بلندمدت اثر مي كند؛ دير فهميده مي‏شود. به همين نسبت صعب العلاج هم است. يعني ما مي خواهيم محتواي اين تكنيك اين قالب و اين هنر را كه از ديگران گرفته ايم - مثل خيلي چيزهاي ديگر - اسلامي كنيم. ما مي خواهيم از قالب اين ، هرچه را كه با اسلام منافات دارد حذف كنيم.


كليه حقوق اين پايگاه متعلق به دبيرخانه شوراي عالي انقلاب فرهنگي مي باشد. شرايط استفاده

ارتباط با مدير پايگاه: webmaster@iranculture.org